نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
سک سکه
سک سکه


سلام

 شنيدين  تا بحال که بگن مرده  زنده شده...آره چند مدت پيش خبر مرگ کسی رو شنيدين.. بعضيا هم حلواشو خوردن... نوش جونشون... و من که داشتم از داغش سک سکه ميکردم( ببخشيد نيست که من خيلی دوسش دارم هر وقت می خوام يه چيزی بگم اسم اونو ميارم.خواستم بگم سکته که گفتم....) . ما بخاطر اينکه دلمونو از غم دوری اون تسکين بديم رفتيم يه کی ديگه از يه جايی گرفتيم.به همون اسم . ولی بخاطر اينکه می خواستيم اطرافيان  چيزی نگن با کمی تغيير  در نوشتن اسمش اونو آورديم خونه.   با اين اسم سکس که .اونم واقعا پسر گليه بهش سر بزنين . تا اينکه خبر رسيد که مرده زنده شده.. تعجب کردين. حق دارين. معجزه.  اصلا با اعتقادات  جور در نمياد... ولی به هر حال  اون زنده شدو ما رو از نگرانی درآورد. حالا اين دوتا داداش دست به دست هم دادن که بتونن  به دوستان خدمت کنن....

حالا بعد از مدتها  اين يکی داداش  می خواد يه شعر بزنه که اميدوارم خوشتون بياد.

با چند تا طرح  از دوستان مختلف.

قبل از اينکه بخوام  چيزی بنويسم درسته دير اينو نوشتم  بخاطر مشکلات وبلاگم ولی به ياد مرحوم حسين پناهی... روحش شاد...به جامعه ی هنر تسليت ميگم.

با يه  کار از ايشون::

سيگارم را از  پنجره به بيرون می تکانم

دنيا زير سيگاری من است.                                          (يادش گرامی)

 آقا رضا سارمی عزيز که من هنوز خدمت ايشون نديدم وخيلی دوست دارم سعادتی نصيبم بشه و خدمتشون برسم . طرح قشنگی از ايشون.

دلم به تار مويی بند بود

شانه اش کردی.

علی علمداری عزيز از دوستان  عزيز و همشهری خودمه.علی پسر گليه.

چه شوم

ستاره ها در تاريکی متولد ميشوند

ودر سپيدی می ميرند.

علی همتی عزيز اونم از همشهريامه. اونم کارش بيست بود ولی بعد از اينکه زن گرفت...ولی بی خيال خودش کارش قشنگه. يه تيکه از يه کار  بسيار خوبش . که سعی ميکنم  از کاهاش بعد ها به روز کنم.

 آهسته حمل شود

آواره های يک مرد توی اين زير سيگاريست.

 

                                                                               شاد باشيد...


?<-PostAuthor-> | در جمعه، 6 شهریور، 1383 |   | پيام هاي ديگران  
سمفونی هفته


سلام

امروز ميخوام با كار يكي وبلاگم رو به روز كنم كه نياز به معرفي نداره و اون كسي نيست جز اسدا... رنجبر فهلياني يا همون احسان و اسلام خودمون (بابا خودش هم نميدونه اسمش چيه؟!!) به قول خودش ميگه من وقتي شعر نميگم مثل آدم زن داري ميمونم كه با زنش نزديكي نميكنه خيلي سخته نه !!!! خب بگذريم؛ كارشو بخونين :

 

گفتم :

شنبه را به خاطر ما آفريده‌اند

دستم را به لرزش دستانش چسپاندم

و به يک يكشنبه‌ي طولاني فكر كرديم

صبح كه از خواب يكشنبه بلند مي‌شوي

بايد به فكر جاهاي تعطيل باشي

‹‹ اين شعر تعطيل است، لطفا مزاحم نشويد! ››

تعطيليِ شعر

كه با تعطيلي معشوقه برخورد كند،

           بايد با يك دسته گل همراه با روبان سفيد

به بيمارستان عصرهاي دوشنبه رفت.

نه!

سه شنبه روز خوبي نيست

امروز را

به خاطر بچه‌ها تعطيل كن!

مي‌خواهم روي روزهاي مياني هفته

                                           به رقص آيم آآآآآي...!پيشاني هفته بلند!

فردا كه از ميان پنجره‌ها

جن سلام كند(سلام!)

قدر مرا ميداني

 و خودت را به چهارشنبه نسبت نميدهي

(پدرت خوب مي‌داند!)

امسال كريسمس نداريم

و شبها با خيال دختران سينه سفيد

                خواب رقص‹‹ سينه بند›› ها را مي‌بينيم.

بهشت اينجاست

كه چهارشنبه‌هاي تعطيل

تمام خيابان را ميرقصيم

و روي روزهاي هفته ...

سلام!

پنج‌شنبه شروع بدي بود

ما كه زمستان را از ميان خروارها برف نجات داديم

بايد به فكر پنجشنبه باشيم

كه زير پاهاي بيمار پدر در قبرستان :

‹‹ اينجا رابطه‌ها برعكس است و هفته‌ي ما از پنج‌شنبه شروع مي‌‌شود››

ــــ حالا هفته‌هاست كه هفته‌ها از پنج‌شنبه شروع مي‌شود

جناب‌‌ آقاي نويسنده !

سمفوني‌ات را روي پنج‌شنبه كوك كن!

ما داريم براي خداوند‹‹ رحمت ا... عليه››  دعا مي‌كنيم

شاعر از جمعه چه ميداند،

‹‹ شاعر تعطيل است، لطفا مزاحم نشويد ››


?<-PostAuthor-> | در دوشنبه، 31 فروردین، 1383 |   | پيام هاي ديگران  


 

اي مزدا؛اي داناي بزرگ؛اي نا پيداي نيکي افزاي

اينک فرو تنانه خواهانم ياري ترا؛ با دستاني برافراشته

درود

مي خوام براتون از شنبه ۲۲ فروردين۸۳بگم.آره شنبه من و اسدالله رنجبر و صادق دارابي به يه همايش دعوت شديم. با عنوان شب شعر اربعين سوگواره ي نصرالله مرداني. که به ميزباني مردم مهمون نواز کازرون برگزار شد.آره اون شب خيلي خوش گذشت. چون اربعين سبب شده بود که ما دوستان خوب کازروني مونو يه باره ديگه زيارت کنيم. در اون همايش همه ي بچه هاي کازرون شعر خوندن. از اوني که مبتدي بوده تا آقاي اصلاح پذير که ريش سفيدشون بود.ولي جاي خانم دهداران خالي بود.من از همين جا از طريق وبلاگم به  دوستان خوب کازروني  خسته نباشيد ميگم و ميگم که دست خوش بابا تو مهمون نوازي سنگ تموم گذاشتين.

بگذريم نوبتي هم که با شه نوبت مردي از تبار شاهونه(ها ککا شاهون)

اين عزيز هم در زمينه ي کلاسيک هم در زمينه ی  سپيد قلم مي زنه.و شعر لري رو خيلي خوب کار ميکنه. اين مرد اسمش فرهاد احمدي.با يه غزل ويه سپيد از ايشون  وبلاگمو به روز مي کنم.

وارث تمام اضطرابهاي من سلام

ليلي قشنگ خوابهاي من سلام

کودک اتل متل توتوله ات چه شد

اي بلوغ التها بهاي من سلام

من بهشت را نچيده ام ولي ؛ پشت چشمهام

شاعري سروخته*؛ عذابهاي من سلام

زندگي يکي نبود ؛بود ؛کودتا ؛عشق

عشق ؛کربلاي انقلابهاي من سلام

من چقدر دير مي رسم به آخر کتاب

 تو؛ سلام آخر کتابهاي من سلام

                                                          *گرفته شده از سروده وسوخته

                         *****************************

برو پاي تخته

دستها بالا

پاي چپ هم بالا

زنگ اول اين بود

زنگ دوم ؛ديکته

با مداد پر رنگ روي خط بنويسيد:

همه با هم   ماا...ع  ؛ ماا...ع

حسنک مي فهمد که چه دردي داريد

حسنک مي آيد؛

                         خنده دارد بچه؟!

زنگ سوم سخت است

جمله سازي با بند ؛با کبوتر ؛با مرد

جاي با هم پرواز ؛ جاي موش تنها ؛جاي طوقي خالي

بچه ها پنج شنبه ما سه زنگه هستيم

زنگ چهارم ـ تعطيل .


?<-PostAuthor-> | در دوشنبه، 31 فروردین، 1383 |   | پيام هاي ديگران  


سلام

وقت بخير دوستان. اينبار میخوام  براتون يه كار از دوست خوبم سيروس ظهرابی بزنم. سيروس هم سپيد كار می كنه هم كلاسيك. وحالا تصميم گرفتم يه كار سپيد از ايشون بزنم البته كوتاه.

به حرمت باران

چشمانم را ببخش

      زيرا

    پس از تو 

    هيچ كسی 

    قطره ای اشك به يتيمی چشمانم نخواهد بخشيد.


?<-PostAuthor-> | در یکشنبه، 16 فروردین، 1383 |   | پيام هاي ديگران  


سلام

با يه طرح ويه شعر سپيد از خودم  شروع ميکنم. دوستان عزبز من قول ميدم سر وقت اين وبلاگ به روز بشه وشما هم ما رو تنها نذارين.

منتظر پيامهای شما هستم.

ما آدمها

اگر به اندازه ی شاپرک به چراغ ايمان داشتيم

خون زرتشت

هرگز

در رگهامان يخ نمی زد.


?<-PostAuthor-> | در دوشنبه، 3 فروردین، 1383 |   | پيام هاي ديگران  
سگ كشي


زنگ اول، تعطيل

زنگ دوم ، تاريخ

زنگ سوم،

يك نفر دستانش را بلند ميكند

اجازه خانم

اگريك روز فتوا بدهند

خون سگ حلال شده است

چه مي شود؟

من رگهاي پدرم را مي مكم

تا تاريخ

در من جريان داشته باشد

و هر روز ساعت تعطيل

يك نفر مرا دعوت بكند

به يك سينما

براي تماشاي يك فيلم

براي تماشاي

«سگ كشي»

اجازه خانم

اگريك روز فتوا بدهند

خون آدم هم حلال شده است

چه كسي سگي را ،

دعوت ميكند

به يك سينما

براي تماشاي يک فيلم

براي تماشاي...

اجازه خانم

اگريك روز- زبانم لال - فتوا بدهند

سگ وآدم

چه نسبتي با هم دارند

ها؟


 


?<-PostAuthor-> | در دوشنبه، 3 فروردین، 1383 |   | پيام هاي ديگران  

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">



border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر

delnobahar

delnobahar

  RSS 2.0